افکار منفی خود را بشناسید!

نویسنده: مرضیه وفایی، روان شناس و درمانگر

افکار منفی خود را بشناسید

همیشه به ما گفته شده است که زیاد فکر کنید، کمتر حرف بزنید، فکر کردن را حتی از هفتاد سال عبادت برتر شمرده‌اند. اما آیا همیشه این فعالیت تحسین و توصیه شده برای ما مفید و سودمند است؟ باید بگویم خیر. وقتی دقیق‌تر و از نگاه روان‌شناختی به ماجرای فکر کردن نگاه می‌کنیم می‌بینیم بخشی از حال بد ما به دلیل فکرهای ما است. شما تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید؟ تا به حال شده است از فکرهای خودتان اذیت شده باشید؟ امروز می‌خواهیم با برخی از افکار منفی که به صورت خودآیند و غیر ارادی یعنی براساس عادت به سراغ ما می‌آید سخن بگوییم.

خودتان را بررسی کنید، کدام یک از این خطاهای فکری در شما وجود دارد؟ به یاد داشته باشید افکار منفی قابلیت این را دارد که از یک اتفاق ساده حتی خوب و مثبت در ذهن شما فاجعه بسازد. کاری کند که بسیار احساس منفی نسبت به خودتان یا اطرافیان داشته باشد. بیایید با این خطاها و فکرهای افسرده‌ساز بیشتر آشنا شویم.

ذهن‌خوانی

خطای فکری به نام ذهن‌خوانی وجود دارد، فردی که این خطای فکر را دارد فرض را می‌گذارد بر اینکه می‌داند در ذهن طرف مقابل چه می‌گذرد، بدون‌ اینکه شواهد و دلایل کافی داشته باشد. برای مثال: او فکر می‌کند من نادان هستم.

مقصر دانستن

در این خطای فکر، فرد دیگری را منبع اصلی احساسات منفی و رفتارهای خود می‌داند و مسوولیت خود را نمی‌پذیرد. تمام مشکلات من تقصیر والدینم است. تقصیر اوست که مرا حرفی می‌زند که من عصبانی شوم.

مقایسه‌های غیرمنصفانه

وقتی شخص، همۀ اتفاق‌ها را بر اساس استانداردهای بالا و غیرواقع‌بینانه تفسیر کند. به این ترتیب به افرادی توجه می‌کند که بهتر از او عمل می‌کنند در نتیجه خود را در مقایسه با دیگران حقیر و پست می‌بینید. برای مثال: او در مقایسه با من موفق‌تر است. یا دیگران بهتر از من هستند.

همیشه پشیمان بودن

افرادی که این خطای فکر را دارند، تمرکز و اشتغال ذهنی‌شان با این فکر است که من می‌توانستم بهتر از این‌ها عمل کنم. به جای توجه به این‌ که من الان چه کارهایی می‌توانم انجام دهم.

تفکر همه یا هیچ

وقتی یک فرد به اتفاق‌هایی که می‌افتد و یا انسان‌های اطراف خود با دیدۀ همه یا هیچ نگاه می‌کند. یعنی یک اتفاق یا کاملا خوب است یا کاملا بد. یک آدم یا کاملا خوب است یا کاملا بد و شیطان صفت.

تعمیم افراطی

بر پایه یک حادثه و تجربۀ قبلی، قانون‌های کلی برای خود می‌سازد. مثلا اگر در یکی از مضمون‌های درسی نمره پایینی گرفته است. فکر می‌کند کاملا من انسان بی‏استعدادی است و در همه امتحانات پایان ترم شکست خواهد خورد. اگر در گذشته دوستی داشته که با او بدرفتار و سوءاستفاده‌گر بوده است حالا دیگر به همه افرادی که می‌خواهند با او ارتباط بگیرند بدبین است چرا که در ذهن او این قاعده شکل گرفته که همۀ آدم‌هایی که به طرف تو می‌آیند بد و سوء استفاده‌گر هستند.

نادیده گرفتن نکات مثبت

افرادی که این خطای فکر را دارند، کارهای مثبت خودشان یا دیگران پیش پا‏افتاده و ناچیز هستند. اگر کسی از او تعریف کند مثلا بگوید چقدر خوش صحبت هستی خواهد گفت نه در عوض من چهرۀ زیبایی ندارم یا ثروتمند نیستم.

بایدها و نبایدها

به جای اینکه حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنند، بیشتر آن‌ها را براساس چیزی که در ذهن او  باید باشند تفسیر می‌کنند. باید خیلی خوب عمل کنم، باید موفق شوم، اگر موفق نشوم انسان بی‌ارزش و شکست خورده استم.

برچسب زدن

فرد یک ویژگی و صفت دایمی و کلی را به خودش یا دیگران نسبت می‌دهد. مثل این‌ها: من بی‌عرضه هستم، من دوست داشتنی نیستم. او بی‌لیاقت است.

شخصی سازی

افرادی که دچار خطای فکر شخصی‌سازی هستند، علت حوادث منفی را به خودشان نسبت می‌دهند و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می‌گیرد. اگر طرف مقابل با او بدرفتاری می‌کند، همۀ تقصیرات را به گردن خودش می‌اندازد، فکر می‌کند دیگران خوب هستند و فقط او هست که مقصر همۀ اشتباهات است.

نکته آخر:
اگر برای چند هفته، به دقت مراقب روش‌های فکری خود باشید و سعی کنید واکنش‌های خودکار (اتوماتیک) خود را شناسایی کنید پس از آن بهتر می‌توانید بر فکر خود کنترل داشته باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s